| |
به وبلاگ خبری پنلاگ: February 2008 خوش آمدید | صفحه اصلی | تماس با ما | |
اطلاعیه مطبوعاتیمحکومیت به مرگ یک روزنامه نگار در بلوچستان اعتراض کانون وبلاگ نویسان ایران به بازداشت ابراهیم مهرنهاد برادرِ یعقوب مهرنهادپس از فراخوان عمومی کانون وبلاگ نویسان ایران برای لغو حکم اعدام یعقوب مهرنهاد، روزنامه نگار و وبلاگ نویس بلوچ، ماموران امنیتی جمهوری اسلامی ایران در جهت مهار اعتراضات مسالمت آمیز و قانونی آزادیخواهان اقدام به دستگیری و بازداشتابراهیم مهر نهاد، برادر 16 ساله یعقوب مهر نهاد، کرده است. این اقدام تعرضی آشکاربه حق و حقوق قانونی فعالین مدنی و منتقدان دولت است.Thursday, February 21, 2008 فراخوان کانون وبلاگ نویسان ایران برای نجات جان آقای مهرنهاد وبلاگ نویس بلوچکانون وبلاگ نویسان ایران ( پن لاگ) تایید حکماعدام آقای مهرنهاد وبلاگ نویس بلوچ را محکوم میکند و از همه وبلاگ نویسان و آزادیخواهان در ایران و جهان برای نجات جان آقای مهرنهاد کمک می طلبد.آقای مهرنهاد وبلاگ نویس 28 ساله بلوچ و پدر سه فرزند , تنها جرمش ایجاد یک نهاد قانونی برای جوانان بلوچ بوده است. او پس از ده ماه شکنجه و اسارت به جرم واهی محاربه و ارتباط با گروههای غیر قانونی به اعدام محکوم شده است.خانواده او معتقد هستند که به آقای مهرنهاد در اثر شکنجه آسیب جدی وارد شده و حکم اعدام برای از بین بردن مدرک جرم صادر شده است با تایید حکم اعدام این حکم هر لحظه ممکن است به اجرا در آید.کانون وبلاگ نویسان ایران بدعت اعدام وبلاگ نویسان را به شدت محکوم میکندو از همه وبلاگ نویسان دعوت میکند که از روز چهارشنبه اول اسفند به مدت یک هفته نام وبلاگ خود را به "مهرنهاد را آزاد کنید" تغییر دهند .کانون وبلاگ نویسان ایران از وبلاگ نویسان و آزاداندیشان میخواهد که در طول این هفته همه تلاش خود را برای لغو حکم اعدام و آزادی یعقوب مهرنهاد به کار گیرند و با تماس با وبلاگ های دیگر و ارگانهای حقوق بشر در هر شهر و کشوری که هستند از اجرای این حکم ناعادلانه جلوگیری کنند.. باشد که تلاش همگانی ما انسان بیگناهی را از طناب دار برهاندکانون وبلاگ نویسان ایران((پن لاگ) منبع خبر برده فروشی در هزاره سوم: دختران ایرانی در دبی به حراج گذاشته میشوند!!!
دانمارک: اسلامگرایان بهتر است به عربستان بروندگزارش خبرگزاري آلمان از کپنهاگ، نخست وزير دانمارک اعلام کرد دولت اين کشور در حال نظارت بر واکنش هايي است که درباره انتشار دو باره کاريکاتورهاي بحث برانگيز محمد به وجود آمده اند. شرایط غیرانسانی برای زندانیان سیاسی در زندان اهربه گزارش فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، عباس لسانی زندانی سیاسی پس از ماهها تحمل فشارهای جسمی و روحی در زندان اردبیل، حدود 3 ماه پیش به زندان اهر انتقال یافته است. زندان اهر یک سالن زیر زمینی است و زندانیان از داشتن نور طبیعی محرومند. شش ماه حبس تعليقی برای فعال جنبش زنان به خاطر جمع آوری امضاءاحترام شادفر عضو مرکز فرهنگی زنان و از مادران کمپين يک ميليون امضا از سوی شعبه 13 دادگاه انقلاب اسلامی به 6 ماه حبس تعليقی تا دوسال محکوم شد . اتهام احترام شادفر"اقدام عليه امنيت ملی از طريق تبلبغ عليه نظام جمهوری اسلامی در کمپين يک ميليون امضا" اعلام شده است. علت صدور چنين حکمی جمع اوری امضا اعلام شده است. شادفر62 ساله می گويد بر اساس آنچه در اين حکم آمده است طبق ماده 500 قانون مجازات اسلامی به 6ماه حبس با احتساب ايام بازداشت قبلی محکوم شده ام . دراين حکم نوشته شده "حبس ياد شده با رعايت ماده 25 قانون مجازات اسلامی با توجه به شرايط خاص و وضعيت اجتماعی برای دو سال معلق می گردد ودر صورتی که درمدت تعليق مرتکب جرمی شود اجرا می شود". شادفر درباره حکم خود می گويد: "امروز حکمم را به درخانه آوردند. با ديدن آن تعجب کردم. من نمی دانم چه جرمی مرتکب شده ام که چنين حکمی گرفته ام. مگر حرف زدن درباره حقوق زنان، جمع کردن امضا برای ارائه دادن به مجلس جرم است؟, او در ادامه می گويد: "با وکيلم صحبت کردم. حکم هنوز به او ابلاغ نشده است. ما حتما به اين حکم اعتراض خواهيم کرد". احترام شادفر که 20 خرداد 1386 در خانه اش از سوی پليس امنيت، کلانتری 104 در ميدان نيلوفر بازداشت و پس از صدور رای قاضی 24 ساعت را در بازداشتگاه وزرا گذرانده بود. خودش در اين باره می گويد: "تعدادی دفترچه و بيانيه جمع آوری امضارا به يکی از همسايگانم که بيانيه را امضا کرده و علاقه مند به فعاليت در کمپين بود داده بودم. او را هنگام جمع آوری امضا بازداشت می کنند او هم می گويد که از من گرفته است و به اين ترتيب مرا بازداشت کردند". مشابه اين حکم پيشتر نيز در 21 مرداد از سوی شعبه 28 دادگاه انقلاب برای نسيم سرابندی و فاطمه دهدشتی اعلام شده بود. آنها نيز هنگام جمع آوری امضا در مترو در دی ماه 1385 دستگير و به مدت 24 ساعت در بازداشت بودند. ابتدا به نظرمی آمد پرونده شان بسته شده است اما آنها مجددا در پی تغيير روند بازپرسی احضار و تفهيم اتهام شدند. به آنها گفته شد که اتهام شان اقدام عليه امنيت ملی از طريق تبليغ عليه نظام است و آنها نيز در آخرين دفاع ازخود اين اتهام را نپذيرفتند. اما سرانجام محکوم شدند و اين درحالی است که جمع آوری امضا اقدامی مدنی و مسالمت آميز است و نمی تواند جرم محسوب شود. منبع خبرWednesday, February 20, 2008 پرونده قتلهاى محفلى كرمان :قاتلانى كه هماكنون آزاد هستندنعمت احمدي، وكيل برخى از اولياى دم مقتولان پرونده قتلهاى محفلى با بيان اين خبر به خبرنگار حقوقى ايسنا گفت: جلسه هيات عمومى ديوان عالى كشور 23 بهمن تشكيل شد و با تكيه بر محتويات پرونده، سرانجام به استنادات وكلاى پرونده، غلامعلى رياحى و من نظر دادند. وى افزود: عليرغم اصرار شعبهى 31 ديوان عالى كشور مبنى بر اينكه مقتولان قتلهاى محفلى كرمان مهدورالدم بودهاند، هيات عمومى ديوان عالى كشور با حضور دادستان كل كشور تشكيل شد و به اتفاق آرا، موضوع مهدورالدم بودن قتلهاى محفلى را نپذيرفتند و پرونده به شعبهى 31 ديوان عالى كشور اعاده شد تا با توجه به اينكه اعتقاد قاتلان به مهدورالدم بودن مقتولان وجاهت شرعى و قانونى ندارد، نسبت به صدور حكم افرادى كه در اين قتلها شركت داشتهاند، اقدام كنند. وكيل مدافع اولياى دم پروندههاى قتلهاى محفلى كرمان اضافه كرد: در طول رسيدگى به پرونده كه مدت طولانى به طول انجاميد، 3 نفر از خانوادهى مقتولان اعلام گذشت كردند و خانوادهى 2 نفر مرحوم شهره نيكپور و غلامرضا ملايرينژاد كه اعلام گذشت نكرده بودند، خواهان قصاص افرادى هستند كه اين زوج جوان را كشته بودند. احمدى اظهار كرد: هماكنون ديوان عالى كشور بايد با توجه به مشاركت افرادى كه در قتل اين دو نفر شركت داشتهاند و رضايتى كه اولياى دم نسبت به قاتلان ابراز نكردند و اينكه هيات عمومى ديوان، رسيدگى به پرونده را به لحاظ عدم اعتقاد به مهدورالدم بودن قاتلان، در صلاحيت شعبهى 31 دانسته، نه تنها احكام زندان بايد نسبت به افرادى كه حكم زندان آنها صادر شده - اما برخى اولياى دم مقتولان اعلام گذشت كردهاند- و قاتلانى كه هماكنون آزاد هستند، اجرا شود بلكه بايد به نسبت مشاركت بقيهى افراد، حكم جديد صادر شود. منبع خبر پروين اردلان به دادياری امنيت دادسرای تهران احضارشداو بايد ظرف سه روز پس از ابلاغ در دفتر دادياری امنيت حاضر شود. او گفت برگه احضاريه را صبح امروز اول اسفند ماه دريافت کردم. درباره دليل احضارم چيزی در برگه احضاريه قيد نشده است. منبع خبر فراخوان کانون وبلاگ نویسان ایران برای نجات جان آقای مهرنهاد وبلاگ نویس بلوچکانون وبلاگ نویسان ایران ( پن لاگ) تایید حکماعدام آقای مهرنهاد وبلاگ نویس بلوچ را محکوم میکند و از همه وبلاگ نویسان و آزادیخواهان در ایران و جهان برای نجات جان آقای مهرنهاد کمک می طلبد. یک مامور با نفوذ انتظامی قاتل یک دختر دانشجو
باند نظامی – امنیتی با چکمه در "خط امام"اعلام پیگرد قضایی گردانندگان یک پایگاه اینترنتی وابسته به باند دولتی نظامی – امنیتی، جدال تقسیم قُدرت در جمهوری اسلامی که گرد تقسیم کُرسیهای مجلس آتی مُلاها جریان دارد، شدت تازه ای گرفته است. 165 روز بلاتکلیفی یک دانشجوی زندانی در بند 209
ديوارى بين دختران و پسران دانش آموز در ايرانسارا پناهى:دختران و پسران دانش آموز در ايران سر يک کلاس درس نمى نشينند. بين مدرسه هايشان فاصله زياد است و تا پيش از ورود به دانشگاه با يکديگر در محيط آموزشى رسمى آشنا نمى شوند. با وجود اين هنوز کسى نتوانسته بر اساس اين اصل نظام هستى که بلوغ فيزيولوژيک دختران زودتر از پسران اتفاق مى افتد حکم به جدايى نظام تعليم و تربيت بر اساس جنسيت بدهد. اما وزير جديد آموزش و پرورش شايد تنها کسى است که پيشنهاد و برنامه ريزى براى تفکيک کتاب هاى درسى و حتى مقاطع تحصيلى دختران و پسران را با دلايل متناقض بسيار مطرح مى کند و يکسان بودن برنامه هاى تعليم و تربيت ميان دختران و پسران را دستاورد استعمار مى داند. ايران کشور شگفتى ها است و تنها کشورى است که در آن مقوله آموزش از پرورش جداست و حالا هم تنها کشورى خواهد شد که کتاب هاى درسى متفاوتى براى دختران و پسران تاليف مى کند. ادامه در.... منبع خبر راهپيمائی اعتراض آميز کارگران در قزوينکارگر شرکت "پوشينه بافت" قزوين در اعتراض به عدم دريافت شش ماه حقوق و ساير مزايای شغلی از شهرک صنعتی قزوين تا اداره کل صنايع ومعادن در مرکز استان راهپيمائی اعتراض اميز بر پا کردند. "عيدعلی کريمی " فعال کارگری در قزوين گفت: کارگران در اين راهپيمائی با سر دادن شعارهای اعتراض آميز خواهان رسيدگی سريع مسوولان استان به مشکلات حقوقی و شغلی و برخورد قاطع با مديريت اين واحد توليدی شدند. اوگفت: با توجه به نزديکی سال نو و مشکلات عديده مالی کارگران ادامه اين اعتراضات و اعتصابات دور از انتظار نخواهد بود. منبع خبر 6 نفر صبح امروز در زندان اسلام آباد زنجان اعدام شدندصبح امروز با حضور اولياى دم، مسئولان استانى و قضايى 6 نفر از سارقان مسلح سال گذشته بازار زنجان به دار مجازات آويخته شدند. به گزارش خبرگزارى فارس از زنجان، حكم اعدام در زندان اسلام آباد زنجان به اجرا درآمد. منبع خبر حکم شلاق برای فعالان کارگری سنندجاعتراض هر چه گسترده تر به حکم وحشيانه و ضد انسانی دادگاه تجديد نظر رژيم در مورد فعالان کارگری سنندج, حمايت از حق بديهی کارگران ايران در برگزاری مستقل راهپيمايی اول ماه مه, تشکل مستقل صنفی و طبقاتی, پرداخت به موقع دستمزدها, انعقاد قراردادهای دسته جمعی کار, حداقل دستمزد مطابق با نرخ تورم و ساير مطالبات بنيانی کارگری است. ادامه در.... منبع خبر نقض گسترده حقوق بشر در ايرانفعالين ايرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و آمريکای شمالی گزارش ماهانه(بهمن 1386) در مورد نقض گسترده، مستمر و برنامه ريزی شده حقوق بشر در ايران نهادهای مدافع حقوق بشر ! ايرانيان مدافع حقوق بشر ! در اين گزارش بخش بسيار کوچکی از موارد نقض حقوق بشر در ايران را که توسط اين شبکه گرد آوری شده است به اطلاع می رسانيم: بين المللی: 1 ـ اتحاديه اروپا از ايران بخاطر اجرای مجازات اعدام از طريق سنگسار و به صورت پرتاپ از بلندی انتقاد کرد. اتحاديه اروپا ضمن ابراز ناخشنودی از افزايش شمار صدور احکام اعدام و اجرای آن ، دولت ايران را فرا خواند اين رويه را متوقف کند. در ماه های اخير اين دومين بار است که اتحاديه اروپا به اعدامها در ايران ، بويژه اعدام کودکان اعتراض می کند. ( دويچه وله 5/11/86 ) 2 ـ سازمان عفو بين الملل در رابطه با بازداشت 300 ترکمن در در استان گلستان طی اطلاعيه ای از مقامات دولت ايران خواست در مورد عدم شکنجه و بد رفتاری با بازداشت شدگان اطمينان بدهند. همه بازداشت شدگان بلافاصله با ضمانت آزاد شوند. از حق انتخاب وکيل ، ملاقات با خانواده و دسترسی به پزشک برخوردار باشند. يکی از بازداشت شدگان حاج امان خديور برادر حسام الدين خديور می باشد که در 12 دی ماه بر اثر تيراندازی ماموران حراست دريا کشته شد.( ساوالان سسی 9/11/86)ادامه در.... منبع خبرTuesday, February 19, 2008 اعطای ۳ جایزه به زندان های جمهوری اسلامی ایرانسخنگوی قوه قضاییه با بیان به جایگاه مناسب ایران از نظر زندان ها در دنیا گفت: کسب سه جایزه از هشت جایزه بینالمللی در بخش زندانها از افتخارات بزرگ ایران به شمار میرود. حکم اعدام یک روزنامه نگار و فعال مدنی در زاهدان تایید شد
درباره نگارش کتاب های دو گانه براساس جدايی جنسیاز آقاى على احمدى سرپرست فعلى و وزير پيشنهادى آموزش و پرورش سخنانى مبنى بر تغيير کتب درسى براساس جنسيت دانش آموزان نقل شده که قابل تامل است. مبناى نظر ايشان تفاوت در ويژگى ها و نيازهاى عقلانى فکرى و روحى پسران و دختران در شرايط سنى مشابه است. در مورد اين نظريه مطالب و پرسش هاى بسيارى مى توان طرح کرد که بد نيست به چند نمونه از آن به اختصار اشاره يى داشته باشيم. 1- حيطه شمول اين نظريه تا کجاست؟ آيا تمام دروس را در بر مى گيرد يا فقط تعدادى از آنها را؟ اگر روى اين سخن تنها به چند درس و حيطه خاص معرفتى برمى گردد و عموميت ندارد، آنگاه ملاک انتخاب چيست؟ چگونه مى توان مشخص کرد که دختران و پسران مثلاً در يک حيطه خاص دانش تفاوت عقلى دارند و در حيطه ديگر ندارند؟ آيا تاکنون در اين زمينه کارى علمى و پژوهشى صورت گرفته است؟ اما اگر اين نظريه در برگيرنده همه علوم است (که سياق جملات ايشان مويد اين مطلب است) آنگاه بايد پرسيد مثلاً تفاوت رياضيات، هندسه، فيزيک، شيمى تاريخ و... دخترانه و پسرانه در چيست؟ و به راستى کدام صاحب نظر مثلاً در رياضيات اعتقاد به هندسه دخترانه و پسرانه دارد؟ تا چه اندازه با صاحب نظران و اساتيد و نويسندگان کتب درسى و معلمان در اين مورد صحبت و همفکرى شده است؟ 2- در اينکه زن و مرد داراى برخى ويژگى هاى فيزيولوژيک خاص خود هستند، شکى نيست. به تبع اين تفاوت ها آيا بايد در همه زمينه ها بين اين دو جنس اختلاف و تمايز وجود داشته باشد؟ مثلاً آيا بايد دو نوع تغذيه متفاوت داشته باشيم؟ (غذاى مردانه و غذاى زنانه) يا اين دو بايد از دو نوع هواى متمايز استنشاق کنند؟ قواعد راهنمايى و رانندگى آنها بايد متفاوت باشد؟ و... 3- آيا اين نظريه در سطح آموزش و پرورش باقى مى ماند يا آموزش عالى را نيز در برمى گيرد و کتب درسى و منابع و مراجع دانشگاهى نيز بايد متمايز شوند؟ 4- يک نظريه علمى در بسترى تحقيقاتى و فضايى پژوهشى که پارادايم حاکم برآن نقد انديشه ها است شکل مى گيرد. يعنى شخصى که متخصص موضوعى است نظريه مربوطه را بيان مى کند و سپس آن نظريه در يک فضاى آزاد مورد نقد و بررسى قرار مى گيرد و پس از بررسي، اصلاح، تاييد و به مرحله اجرا درمى آيد. آيا اين نظريه اين ويژگى ها را دارد و اين مراحل را طى کرده است، يا فى البداهه و خلق الساعه است؟ آيا از معلمانى که بالطبع مجرى اين طرح اند نظرخواهى شده است؟ فردا که آقاى على احمدى از آموزش و پرورش به جاى ديگرى رفت و اين طرح در اجرا به شکست رسيد، چه کسى پاسخگوى معضلى است که به اين آموزش و پرورشى که ايراد و مشکل از سر و صورتش بالا مى رود تحميل شده است؟ 5- به نظر مى رسد اين نظريه عجيب چندان قابل اجرا نباشد و نمى توان خيلى آن را جدى گرفت در عين حال بهتر است چنانچه مسوولان مربوطه بر اجراى آن اصرار و تاکيد داشته باشند لااقل آن را در محدوده کوچکى مورد آزمون قراردهند و بعد از نقد و ارزيابى تجربى و علمى در مورد آن تصميم نهايى گرفته شود. منبع خبر به خاطر نداشتن جوراب تا حد مرگ کتکمان زدند!سارا لقايی:خواهرم را به خاطر نداشتن جوراب گرفته بودند و می خواستند لباسش را بگيرند. وقتی مقاومت کرد، چهار پنج نفری ريختند سرمان و تا حد مرگ کتکمان زدند. الناز معلمی است که به بهانه آنکه پای خواهرش جوراب نبوده در راستای طرح ارتقا امنيت اجتماعی کتک خورده است. او داستان را اينگونه بازگو می کند: "خواهرم تماس گرفت و گفت به خاطر اينکه جوراب نداشته بازداشت شده و من بايد برايش جوراب بياورم تا آزادش کنند. من برای آزاد کردنش با جوراب و کارت ملی به کلانتری رفتم اما کارت ملی را از من قبول نکردند و گفتند بايد شناسنامه اش را ببرم و اين کار بايد قبل از ساعت 9 صورت بگيرد و گرنه شب را به حالت بازداشت پيش آنها خواهد ماند. در اين بحث ها اتفاق ديگری افتاد. آنها از خواهرم خواستند لباسش را که بلوز دامن گشادی بود که به عنوان لباس ملی شناخته می شود پيش آنها بگذارد." خواهر الناز مقاومت می کند و می گويد به خاطر نداشتن جوراب بازداشت شده و لباسش مورد تاييد همه مراجع بوده و به عنوان لباس ملی شناخته شده است. اما جواب می شنود که هر کس اينجا می آيد بايد لباسش را بگذارد. "به خواهرم گفتند اگر لباسش را تحويل ندهد شب بايد بماند. خواهرم قبول کرد. در اين لحظه مامور زنی که داشت با او صحبت می کرد از اتاق بيرون رفت و چهار پنج مرد لباس شخصی وارد اتاق شدند. اول توی صورت خواهرم زدند، من به نشانه اعتراض جلو رفتم و شروع کردند به کتک زدن هر دوی ما. حسابی کتکمان زدند. شب را در بازداشتگاه گذرانديم و صبح روز بعد پيش قاضی رفتيم. خواهرم گفت: آقای قاضی لباس من چه ايرادی دارد؟ قاضی گفت: هيچ. من گفتم: پيدا بودن پا از مچ پا به پايين چه ايرادی دارد؟ گفت: من اين چيزها را نمی دانم." الناز توضيح می دهد که وقتی به دادگاه رفته چادر سرش کرده اند اما به خواهرش اجازه داده اند با همان لباس در دادگاه حاضر شود، چون لباس او مورد تاييد ماموران بوده است. آثار کبودی روی بدن هر دو خواهر ديده می شد. همه ناخن های الناز شکسته بود و در ناحيه سر و قفسه سينه احساس درد می کرد. دو خواهر شکايت کردند و ضرب و شتم آنها توسط پزشکی قانونی تاييد شد. خانواده الناز شکايت کردند. پرونده آنها در جريان است اما خبر تازه ای از پيشرفت آن نيست. منبع خبر حامی علنی آپارتايد جنسی در نظام آموزشی وزير آموزش و پرورش شدعلی احمدی, فردی که به دنبال کنار گذاشته شدن فرشيدی از آموزش و پرورش به عنوان سرپرست اين وزارتخانه از سوی احمدی نژاد معرفی شده بود, با رای مجلس به عنوان وزير آموزش و پرورش تعيين شد. به گزارش ايسنا عليرضا علياحمدي، با كسب 133راى موافق، 92 راى مخالف و 29 راى ممتنع توانست تصدى پست وزارت آموزش و پرورش را به دست آورد و در اين وزارت خانه ماندگار شود. گفتنی است علياحمدى كه دهمين وزير آموزش و پرورش در رژيم جمهوری اسلامی است آشکارا مدافع آپارتايد جنسی در نظام آموزش و بسط و گسترش آن است. وی اخيرا در نشستی با عنوان "زن و سلامت معنوی" آموزش يکسان دختران و پسران را "دستاورد استعمار" ناميده بود. منبع خبرMonday, February 18, 2008 شارون استون ستاره هاليوود:زمانی که جنگ را انتخاب می کنيم بايد متوجه باشيم که جنايت، خونريزی و شکنجه را انتخاب کرده ايم
اعتراض به ادامه بازداشت های خودسرانه از سوی دستگاههای سرکوبگر رژيمكميته پيگيری بازداشتهای خودسرانه كه در گذشته با نام کميته تلاش برای آزادی بازداشت شدگان خودسرانه سياسی و عقيدتی فعاليت ميكرد، در يازدهمين اطلاعيه خود، با اعلام اسامی برخی از بازداشت شدگان، خواستار رسيدگی به وصعيت ايشان شد. متن كامل اطلاعيه به شرح زير است: اخبارى كه از وضعيت زندانيان سياسي، بهويژه در شهرستانها در دست است حاكى از برخوردهايى ناعادلانه و رفتارهايى بعضاً بسيار خشن است كه اين عمل خودسرانه در بازداشتگاههاى استانهاى مرزي، نمود بيشترى دارد. برخى اخبار نگرانكننده عبارتند از: 1- بازداشت فاطمه گفتارى مادر ياسر گلى(زندانى سنندجى)، حبيبالله لطيفي، بختيار مرادي، مظفر كاظمي، نظير شاكري، عثمان ايوبپور و فرهاد ايوبپور در سنندج و تهديد شدن تعدادى از وكلاى مدافع كردستان به قبول نكردن وكالت كردها. 2- گرفتن اقرار اجبارى از زندانى مبنى بر همكارى با گروههاى تجزيهطلب (اخبار مشابهى در مورد هانا عبدى و روناك صفازاده از سنندج شنيده شده است). 3- بازداشت ياسر ستوان (معلم ايرانشهرى) و يعقوب مهرنهاد (فعال اجتماعى ساكن سيستان و بلوچستان) و انتساب اتهامات بسيار سنگين به آنان. 4- فشار بر بازداشت شده براى اعتراف به همكارى با امريكا (اخبار مشابهى در مورد سعيد متينپور و برخى ديگر از بازداشت شدگان زنجان شنيده شده است). 5- بازداشت راحله عسكريزاده و نسيم خسروى فعالان كمپين يكميليون امضاء در تهران. 6- وخامت شديد وضعيت جسمانى برخى زندانيان سياسى از جمله مصطفى علوى در زندان گوهردشت، محمود صالحي، فعال كارگرى در كردستان و نيز وخامت حال روحى و جسمى روحانى اهل تسنن، ايوب گنجى كه به تازگى آزاد شده است. 7- بازداشت سلام نباتى و جمشيد بهرامى در مريوان كه پس از آن تعداد ديگرى نيز در همين شهر بازداشت شدند و فرزاد كمانگر (معلم كاميارانى) كه تحت فشار شديد قرار گرفته است. 8- تهديد كردن برخى خانوادهها به صحبت نكردن با ديگران در خصوص وضع زندانيشان (اخبار مشابهى در مورد خانواده بعضى از زندانيان كرد و از جمله خانواده مرحوم ابراهيم لطفاللهى و برخى فعالان چپ و اقليتهاى قومى شنيده شده) و در برخى موارد منجر به آن شده است كه بسيارى از خانوادههاى دانشجويان آزاد شده به شدت از بازگوكردن آنچه بر فرزندانشان گذشته است هراس داشته باشند. 9- بازداشت ساناز اللهيارى و مرتضى اصلاحچى در تهران در ادامهى بازداشت دانشجويان چپ و سلمان يزدانپناه در ارتباط با تجمع اخير كوى دانشگاه تهران. 10- بياطلاعى يكماهه از تعدادى از بازداشتشدگان تركمن، بيخبرى تقريباً يكماهه از حشمتالله طبرزدي، صدور قرارهاى سنگين تا 500 ميليون تومان براى شمارى از بازداشتشدگان زنجان و تهران، صدور احكام سنگين براى برخى فعالان سرشناس كه فقط اجراى آنرا فعلاً بهحالت تعليق نگهداشتهاند؛ از جمله عليرضا هاشمي، عضو شوراى مركزى سازمان معلمان ايران كه به سه سال حبس تعريزى محكوم شده و تعداد ديگرى از فعالان معلمان كه به حبسهاى تعليقى از يك تا پنج سال محكوم شدهاند و نيز هادى قابل از مدرسين حوزه علميه كه به سهسال و چهار ماه حبس تعزيرى و خلع لباس محكوم شده است. افزون بر نمونههاى فوق و نيز مواردى كه در گوشه و كنار كشور اتفاق ميافتد و اين كميته هنوز از آنها اطلاعى دريافت نكرده است، حادثة هولناك مرگ مشكوك زهرا بنييعقوب در همدان، ابراهيم لطفاللهى در سنندج و فرزاد قبادى در كرمانشاه فاجعهاى دردناك در بازداشتگاههاى ايران است. كميته پيگيرى بازداشتهاى خودسرانه كه در گذشته با نام کميته تلاش برای آزادی بازداشت شدگان خودسرانه سياسی و عقيدتی فعاليت ميكرد ضمن تأكيد و يادآورى مواردى كه در 10 اطلاعيه قبلى به استحضار ملت شريف ايران رسانده است به مسئولان ذيربط هشدار جدى ميدهد تا به هوش باشند كه ادامهى چنين برخوردهاى خشن ميتواند منجر به عكسالعملهاى پيشبينى نشدهاى شود. بديهى است برخورد حكومت با چنين عكسالعملها، هزينههايى بسيار سنگين براى كشور خواهد داشت و ظرفيت آنرا دارد تا به حركتهايى كور و غير قابل كنترل منجر شود. چنين تنشهايى مسلّماً به زيان منافع ملى و تماميت ارضى ايران است و بيشترين سود آن نصيب سلطهگران جهانى خواهد شد. 28/11/1386 گفتنی است رونوشت اين اطلاعيه به رياست محترم قوه قضاييه، رييس كل دادگسترى استان تهران، رييس كل دادگسترى استان كردستان، ستاد حقوق بشر قوه قضاييه، هيات نظارت بر حفظ حقوق شهروندي، رياست ديوانعالى كل كشور، دادستان كل كشور، كميسيون امنيت ملى مجلس شوراى اسلامى و كميسيون اصل نود مجلس شوراى اسلامى ارسال شده است. منبع خبر مجازات لباس زنانه بر تن شرور و در شهر چرخاندن توهين به ۳۵ ميليون زن ايرانى استزمانى كه سايت رسمى نيروى انتظامى روى خروجى خود خبرى قرار داد مبنى بر اينكه پسر شرور را در طرح امنيت اجتماعى بازداشت كردند و براى مجازاتش لباس زنانه بر تنش كردند و در شهر چرخاندند ياد جمله هاشم شاهرودى افتادم جمله اى كه به مشهورترين اظهار نظر هاشمى شاهرودى پس از تكيه زدن بر مسند رياست قوه قضاييه گفته شد:(ويرانه اى از قوه قضاييه تحويل گرفتم)و ناخوداگاه به خود گفتم بر سر اين ويرانه چه امده است كه قضاتش براى تنبيه مجرمان به ۳۵ ميليون زن ايرانى كه در اين كشور زندگى ميكنند توهين مى كنند. جداى از اين كه جوانى پرخاشگر را به جرم اوباش بودن بازداشت كردن و به جاى محاكمه و تنبيه او را در شهر بچرخانيد چه اثرات مخربى دارد . سوال من اين است مقام قضايى كه دستور داد لباس زنانه بر تن اين پسر جوان بكنند و در شهر بچر خانند ايا خود در محل حضور داشت و ديد چشمان بهت زده زنان و دختران جوانى را كه به تماشاى تحقير خودشان نشسته بودند . اولين سوالى كه در ذهن اين دختران ايجاد شد اين بود كه گناهمان چه بود زن افريده شديم ؟ چرا زن بودن جرم است. توهين است . تحقير است و لباس زنانه با افتابه مقايسه مى شود. انها هرگز به مجازات جوان خطا كار فكر نكردند. جناب اقاى شاهرودى مگر شما نبوديد كه گفتيد حقوق شهروندان بايد محترم شناخته شود ،مگر شما نبوديد كه گفتيد شهروند درجه يك و دو نداريم چه شده است كه در دستگاهى كه شما رياستش را بر عهد داريد زن بودن را تحقير به شمار مى اورند. زنان ايران در طول تاريخ ثابت كردند كه براى گرفتن حقوقشان و محترم شمردن اين حقوق هر تاوانى را مى پذيرند اما اجازه نمى دهند كسى انها را تحقير كند. اين زنان مبارزه كردند حق راى به دست اوردند ، مبارزه كردند و مدارج علمى را تا سطوح بالا طى كردند و شاهد اين مدعا ورود ۶۰ درصدى دختران به دانشگاههاست . ادامه در .... منبع خبر دانشجوی کرد بدون حضور وکیل و به صورت غیرعلنی دادگاهی شد"سهراب کریمی"، دانشجوی کرد و عضو اتحادیه دموکراتیک دانشجویان کرد، بدون حضور وکیل و بصورت غیرعلنی دادگاهی شد. طرح تفکیک جنسیتی این بار در کیوسک های تلفنسایت حکومتی فردا: امروز یکی از روزنامه های اصولگرا در ستون پیام های تلفنی به نقل از یکی از خوانندگان خود از اجرای طرح تفکیک جنسیتی در شهر مقدس قم خبر داد. در این پیام آمده است که یک طرف کیوسک های تلفن های عمومی مرده ها می ایستند و طرف دیگر ... ! بازداشت یک فعال سیاسی در تهرانکمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر تصویر: فوتبال زنان در ایران و افغانستان
کاریکاتور؛ جنبش زنان
سال 1387، سال ميراث های فرهنگی و طبيعی ايران نام می گيرد
برگزاری جشن طلاق در عربستانبه گزارش سرویس بین الملل برنا به نقل از سویس اینفو، در این کشور برگزاری جشن هایی مانند جشن ازدواج در میان زنان مطلقه رواج چشمگیری یافته است. به همین دلیل این زنان خواستار اجاره سالن های بزرگ برای اجرای این جشن ها هستند. نامه یک زندانی اعتصابی به مسئولين حکومت جمهوری اسلامیمن، بابک دادبخش که 37 روز است در زندان رجايي شهر لبهايش را دوخته و غذا نميخورد ولي عليرغم اين شکنجه هنوز عدالت به سراغ او نيامده هستم ، آنهم در سرزميني که کلکسيوني از نائبين بر حق و ولي امر مسلمينها و اميرالمومنين هاي زمان و ولي فقيه ها زندگي ميکنند . که حتي وقتي حرف حق و نا حق ميشود و بي عدالتي در زمانشان ، در اعتراض به چنين ادعايي يقه خود را پاره ميکنند .در اين 37 روز گرسنگي خوب فکر کردم و دلايل نرسيدن صدايم به گوش متوليان عدالت را تا حدودي يافتم ، اين محضر امثال علي بود که عدالت را در حق بي کسان و ژنده پوشان نيز مراعات ميکرد ولي امروز صداي من هرگز از بين ديوارهاي قطور و بلند کاخها و قصرهاي عدالت که با دربهاي ضخيم و مرغوب سنگي آذين شده عبور نميکند و از پشت شيشه هاي ضدگلوله به قول آقاي احمدي نژاد ، زره پوشهاي ضدگلوله 500 ميليون توماني هرگز به گوش شما نميرسد .عدالت براي کرباسچي ها و نوري هاست که سر خان کرم متوليان عدالت نان خورده اند ، عدالت براي اسفندياري هاست و تاجبخش ها ، عدالت شما براي هلمت هوفرها و يوهانسونها و يورتمارهاست ، عدالت شما براي سربازان انگليسي است که تمام قوانين مکتوب و نامکتوب کشور را با اتکا به حاميانشان مچاله ميکنند و در حلق مدعيان آن با زور فرو ميکنند و در آخر به پيامبري بخشيده ميشوند که اصلاً آن را قبول ندارند و نميشناسند .عدالت براي بابک نيست ، چون بابک پدري ميلياردر ، سياستمدار يا کارچاق کن ندارد و يا پدرش سردار و مادرش نماينده مجلس نيست و خانواده اش شهيد و برادرش مفقودالاثر و يا جانباز نيست ، بابک فقط يک ايراني است که آنهم نميدانم براي بهره مندي از عدالت کافي است يا خير .در هر حال بابک به اميد ديدار با مدعيان عدالت هنوز ايستاده است و غذا نميخورد و لبهاي خود را نميگشايد ، به اميد اينکه شايد مردي در بين هزاران مرد پوشالي مدعي عدالت و قانون پيدا شود که فارغ از هزاران سفارش و پرونده سازي دروغين بيايد و صادقانه و بي تکلف بشنود دادخواهي را که براي احيايش بيش از 150 نامه به تمامي مراجع قضائي عاليرتبه ايران نوشته شده ولي هميشه بي پاسخ مانده و يا پاسخ آن به خاطر اعمال سليقه به جايي نرسيده .مسئولين محترم جمهوري اسلامي ، در اين مقطع زماني دفاعيات بنده در مقابل متوليان تحت امر شما در سه مرحله از حقانيت اين جانب به خاطر عناد و اعمال سليقه و اختيارات بي حد و حصر عده اي در مورد اينجانب به جايي نرسيد. چون تمام قضاوتها يکسويه انجام ميشود ، رياست محترم قوه قضائيه هيچگاه عليرغم ارسال بيش از 50 مکتوب به انواع و اقسام حوزه هاي تحت اختيار شما خواسته هاي من به جايي نميرسد چون سفارشي در کار نيست ، هنوز پس از ارسال اين همه نامه براي گرفتن وقت ملاقات در طي 3 سال به دفترتان وقتي براي احقاق حق به من داده نشده .در نهايت شايد بايد اينگونه به عرض برسانم که نيازي نيست که نگران وضعيت من در زندان باشيد ، ميتوانيد از روي پرونده سازيهاي اعمال سليقه کنندگان آن هم از طريق معاونين معاونين معاونين معاونانتان قضاوت کنيد . من هنوز زنده ام و نفس ميکشم ، از 96 کيلو وزن در طي 37 روز بيش از 20 کيلو وزنم را از دست داده ام ، هر از گاهي سرگيجه دارم و به زمين ميخورم و نخهايي که لبانم را دوخته ام ، لبانم را بريده و هميشه عفونت و خون از آن جاري است ، ولي روده هايم بعلت امتناع از غذاخوردن بسته شده و شکرخدا در اين مورد زياد مشکل ندارم ، چشمانم به خوبي جلوي پايم را نميبيند اما جاي نگراني نيست چون تا رسيدن مردان عدالت فاصله اي نيست . نگران من نباشيد ، همينکه شما به فکر نقض حقوق بشر در دنيا و نبود عدالت در سرتاسر جهان به خصوص فلسطين و لبنان و گوانتانامو و ابوغريب هستيد کافي است . امثال من زياد اضطراري نياز به عدالت نداريم . ممانعت از درمان 2 زندانی سیاسی در شرایط حاد جسمیبنابه گزارشات رسیده از زندان گوهرداشت کرج در ساعت 02 بامداد 28 بهمن ماه وضعیت جسمی آقایان امیر حشمت ساران و علیرضا کرمی خیر آبادی که ازبیماریهای متعددی رنج می برند و از جمله آن بیماری ضربان نامنظم قلب، رو به و خامت گرایید سایر زندانیان سیاسی بند 5 فرعی وقتی با این شرایط مواجه شدند به پاسدار بند که از گفتن نام خود خوداری می کرد خواستند که آنها را به بهداری منتقل کند، او از انتقال این 2 زندانی به بهداری ممانعت می کرد. زندانیان سیاسی نسبت به این عمل غیر انسانی پاسدار بند دست به اعتراض زدند و با گذشت مدت زمانی وشدت یافتن اعتراضات وادار شد که او را به بهداری منتقل کنند. روزنامه «جمهوريت» لغو امتياز شدمديرمسوول روزنامه جمهوريت در نامه يي به رئيس قوه قضائيه نسبت به لغو امتياز روزنامه اش توسط هيات نظارت بر مطبوعات انتقاد کرد.جواد خرمي مقدم در گفت وگو با اعتماد با اشاره به اينکه پيش از اين در نامه يي به هيات نظارت نسبت به لغو امتياز روزنامه جمهوريت اعتراض کرده است، گفت که هيات نظارت در پاسخ به اين اعتراض، به لغو امتياز روزنامه براساس ماده 16 قانون مطبوعات تاکيد کرد. ابهام در اعطای مرخصی پزشکی به منصور اسانلوهمسر منصور اسانلو، رییس سندیکای کارگران شرکت واحد از اعلام آمادگی معاون امنیت دادستان تهران برای بررسی درخواست مرخصی درمانی همسرش خبر داد. ملالی جويا برنده ,جايزه بينالمللی فلم حقوق بشر ۲۰۰۸, گرديدسينما برای صلح, طی مراسمی به تاريخ يازدهم فبروری ۲۰۰۸ در محل تاريخی ,کانزرت هاوس, برلين ـ آلمان ,جايزه بينالمللی فلم حقوق بشر, سال ۲۰۰۸ را به ملالی جويا اهدا نمود. از ميان 4 کانديد اين جايزه که قبلا بوسيله اين سازمان اعلام شده بودند، ملالی جويا به حيث برنده اعلام گرديد و هنرپيشه مشهور هاليود و دوبار برنده جايزه اسکار، هيلری سوانک (Hilary Swank) جايزه را به ملالی جويا تقديم نمود. ملالی جويا در جريان دريافت جايزه مورد استقبال گرم حضار در سالن، که اکثر شان سينماگران مشهور جهان بودند، قرار گرفت. وی طی نطق کوتاهش از ,سينما برای صلح, بخاطر دادن جايزه به يک زن افغان اظهار سپاس نمود و جايزه را ,به مردم رنج ديده و مصيب ديده افغانستان, اهدا کرد. جويا افزود: ,افغانستان تحت سلطه امريکا و متحدانش هنوز هم همچون دوزخ سوزان برای مردمش هست و سياست های غلط به اصطلاح جامعه جهانی کشور ما را به پرتگاه نابودی کشانيده است. من از شما سينماگران تقاضا دارم که دردها و حقايق هولناک کشورم را منعکس ساخته از دولتهايتان بخواهيد که از تقويت بنيادگرايی در افغانستان دست بردارند., ,جايزه بينالمللی فلم حقوق بشر, همه ساله به کسی داده ميشود که از طريق کارکردش در فلم، نقش مهمی در صلح و همسويی ايفا کرده باشد. امسال به پاس نقش ارزنده ملالی جويا در فلم مستند ,دشمنان خوشبختی, به وی تعلق گرفت. قابل يادآوريست که اين فلم قبلا چندين جايزه ديگر را نيز از آن خود کرده و تا حال در دهها کشور جهان نمايش داده شده است. ,سينما برای صلح, فستيوال بينالملليايست جهت جمعاوری اعانه برای پروژههای امدادی منتخب که هر ساله برگزار ميگردد تا در سطح جهان اهل سينما را درين کار دخيل نموده و بر نقشی که فلم ميتواند در پيشبرد اهدافی چون صلح و تحمل پذيری داشته باشد، تاکيد ورزد. حقوق مادی تمامی جوايز امسال ,سينما برای صلح, به کمپاين محو خشونت عليه زنان UNIFEM تعلق گرفت. منبع خبر تلاش فلاحيان برای شستن دست های خود از جنايت قتل های زنجيره ایدفتر على فلاحيان وزير اسبق اطلاعات در واکنش به انتشار گزارشى در روزنامه اعتماد درباره تشکيل جريان جديد انتخاباتى از سوى على فلاحيان پاسخى را به اين شرح اعلام کرد؛ آزادى بيان و حقوق شهروندى هر دو به استعداد شکل گيرى نظام مقدس جمهورى اسلامى ايران به همت بنيانگذار کبير انقلاب اسلامى دو نعمت کم نظير و اساسى در رفتارهاى اجتماعى و فردى است. در روزنامه وزين ,اعتماد, به تاريخ 27 بهمن 86 در مطلبى با عنوان ,جبهه اصولگرايان مترقى نيز توسط على فلاحيان شکل گرفت, مواردى راجع به حجت الاسلام والمسلمين على فلاحيان عضو محترم خبرگان رهبرى منتشر شد که هرچند علاقه آن روزنامه را به تغيير و تحولات جعرافياى سياسى کشور نشان مى دهد اما حاوى مطالبى بود که متاسفانه دامن قلم را آلود. هرچند که جناب آقاى فلاحيان حق شکايت و پيگيرى حقوقى و قانونى را براى خود محفوظ مى داند اما به جهت تقويت فضاى مطبوعاتى کشور و همچنين حمايت از جرات ورزى روزنامه نگارى فرض نخست را بر انتشار اين جوابيه در آن روزنامه محترم در موقعيت مشابه بصرى مى گذارند. اما مطالبى که بايستى مورد اصلاح قرار گيرد؛ در خبر روزنامه اعتماد آمده بود که ايشان را در ليست (اصولگرايان) قرار ندادند و علت آن به سابقه وزارت اطلاعات نسبت داده شده است. در اين باره بايستى مواکداً به اطلاع برساند که اساساً هيچ تقاضايى از سوى ايشان براى قرار گرفتن در هيچ ليستى مطرح نشده که قرار باشد به اعتبار استنادى واهى از اين موضوع صرف نظر شود. گذشته از آن موضوع قتل هاى زنجيره يى و دفاع معاون ايشان از سعيد امامى مصداق بارز نشر اکاذيب مى باشد که اميدواريم در اين باره تعمد خاصى صورت نگرفته باشد و صرفاً يک سهو مطبوعاتى باشد چرا که قتل هاى زنجيره يى در زمانى رخ داد که مدت ها از وزارت اطلاعات ايشان مى گذشت و همچنين هيچ شخصى منتسب به جناب آقاى فلاحيان از فرد نامبرده حمايت نکرده است. لذا خواهشمند است با توجه به اين نکته که حجت الاسلام والمسلمين فلاحيان معتقدند روزنامه و روزنامه نگار بايستى آزادى و جسارت لازم را در حوزه قلمى داشته باشد اما صيانت از حقوق شهروندى ايجاب مى کند در موارد مذکور اصلاحيه در آن روزنامه محترم منتشر شود و ديگر اينکه جناب آقاى فلاحيان بر اين باورند که اگر اصول و اصولگرايى که متعلق به همه است چون گذشته با تفسير بخشى و انحصارى ادامه مى يافت در جغرافياى سياسى کشور دچار انسداد مى شديم و جبهه اصولگرايان مترقى با باور به وحدت و همبستگى ملى پا به عرصه انتخاباتى و فعاليت سياسى کشور گذاشته است. لذا شايسته نيست چنين قرائتى مورد بى مهرى قرار گيرد. منبع خبر تصفيه در "بالا" ادامه سرکوب در "پائين"سخنان خامنه ای بوی توحش, استبداد, جاه طلبی سيری ناپذير حاکمی مشروعيت باخته, و تصفيه دامنه دار سياسی و جناحی می دهد. سخنان او تاکيد بر فلاکت و محروميت های پايان ناپذير و زندگی درآميخته با محاصره دراز مدت اقتصادی توام با سرکوب برای مردم ايران است. منبع خبرSunday, February 17, 2008 وزیر امور خارجه دانمارک: از هیچ کس عذرخواهی نخواهیم کرد، اگر قرار باشد کسی عذر خواهی کند، این رژیم آزادی کش و سرکوبگر جمهوری اسلامی است
یکی از فعالین کارگری را در سنندج شلاق زدندبه گزارش اتحادیه سراسری کارگران اخراجی و بیکار، صدیق امجدی یکی از فعالین کارگری در سنندج صبح امروز به دستور قاضی شعبه احکام بازداشت و همانجا در محل ده ضربه شلاق به او زدند و همزمان همسر وی را وادار کردند تا مبلغ دویست هزار تومان جریمه نقدی را بپردازد. دادگاه تجديدنظر پرونده دانشجويان بازداشتشده اميركبير برگزار شدجلسهي رسيدگي به اتهامات احمد قصابان، احسان منصوري و مجيد توكلي، دانشجويان بازداشتشده دانشگاه اميركبير -پرونده نشريات دانشجويي- صبح روز يكشنبه در شعبهي ٤٤ دادگاه تجديدنظر استان تهران به رياست قاضي ساعدي برگزار شد. ضرب و شتم وحشيانه 6 زندانی در زندان مخوف رجايی شهرفعالان حقوق بشر در ايران ادامه بحران در 3 واحد صنعتى بزرگ كاشان: 2600 کارگر اين واحدها چندين ماه است حقوق نگرفته اندفرماندار كاشان گفت: مشكلات 3واحد بزرگ صنعتى كاشان برطرف نشده و تلاش جهت رفع آن همچنان ادامه دارد. حسينعلى حاجى گفت: اين واحدهاى صنعتى و توليدى شامل واحد شماره 2كارخانجات ريسندگى و بافندگي، شركت صنايع فرش راوند و كارخانه مخمل و ابريشم كاشان است. وى افزود: بخشى از حقوق معوقه كاركنان واحد شماره 2ريسندگى و بافندگى كاشان بين 200 تا 500 هزار ريال به هر نفر پرداخت مى شود. فرماندار كاشان تصريح كرد: توليد شركت صنايع فرش راوند كاشان متوقف شده و كارگران آن حقوق ماه هاى آذر و دى امسال را هنوز دريافت نكرده اند. وى بيان داشت: كارگران كارخانه مخمل و ابريشم كاشان از خرداد ماه سال جارى تاكنون حقوقى دريافت نكرده اند و پاداش سال 85 آنان نيز پرداخت نشده است. حاجى گفت: طرح نوسازى و بازسازى كارخانه مخمل و ابريشم كاشان نيز هنوز اجرا نشده است. كارخانجات ريسندگى و بافندگي، شركت صنايع فرش رواند و كارخانه مخمل و ابريشم كاشان در مجموع بيش از 3هزار و 260 كارگر دارد و از بزرگترين واحدهاى توليدى و صنعتى كاشان به شمار مى روند. منبع خبر رنج نامه يک زندانی از اوينخلاصه ای از آنچه در اين مدت 10 ماه بر من و خانواده ام گذشت ساعت 6:30 بامداد از خواب بيدار شدم و ساعت 7:00 دختر بزرگم "زهرا" که 12 سال دارد راهی مدرسه شد. دختر کوچکم که هشت ساله است به دلايلی قرار بود ساعت 10:30 به مدرسه برود. همسرم از من خواست تا برای خريد عيدی بچه ها، او را تا خيابان ستارخان همراهی کنم. به اتفاق همسرم سوار ماشين شدم و به زير پل ستارخان رسيدم و همسرم از ماشين پياده شد. در اين فکر بودم که برای "پريا" دختر کوچکم از کجا خوراکی مدرسه بخرم؛ که ناگهان چهار نفر به طرف ماشينم هجوم آوردند. اول تصور کردم زورگير هستند که هر روز در تلويزيون نشان ميدهند، به خودم وانمود کردم که فوقش موبايل و مبلغ پول کمی که در جيب دارم را می گيرند و ميروند و قضيه تمام می شود يک لحظه در ماشين را باز کردند و کلت را رو سرم قرار دادن. مواد مخدر ...ترياک ...حرف نزن سرت را پائين نگهدار ...گيج به خيال اينکه اشتباهی گرفتند، يک لحظه خودم را جمع و جور کردم، به بيرون نگاه کردم ديدم يک ماشين پژو که چهار سرنشين داشت پشت سرمان پارک کرده است يکی از آقايان با صدای بلند گفت نگاه نکن حرکت کن پشت سرت بقيه هم می آيند برو سمت خانه ات وقتی به منزل رسيديم در بسته بود هر چقدر در زدن، دخترم که از پنجره وضعيت را ديده و ترسيده بود در را باز نکرد. شيشه درب را شکستن و وارد خانه شدند تمام خانه را زير و رو کردند و مرا به طرف زندان اوين بردند نزديک ساعت 12 ظهر بود که مرا با چشمان بسته وارد سلول 172 کردند. همواره در اين فکر بودم که من کار خاصی نکردم حتماً امروز و فردا آزاد می شوم فردای دستگيری با چشمان بسته به اطاق بازجويی بردند و شروع به بازجويی کردند . چگونه از مرز خارج شدي؟ با خانواده ها چرا ارتباط داشتي؟ آقای ... آقای... چرا ؟ اگر همکاری نکنی روزگارت سياه است. من که هيچ يک از کارهايی که متهم کرده بودند را انجام نداده بودم از روی ساده دلی خيال می کردم همين امروز فردا اين ها به اشتباه خود پی می برند و من آزاد می شوم. دو سه روز مانده به چهارشنبه سوری به خيال خام تصور می کردم چهارشنبه سوری پيش خانواده ام هستم ودو سه روز به عيد 86 همچنين سيزده بدر ... خبری نشد. ديگر روزها به سختی می گذشت بدون هيچ گناهی در سخت ترين شرايط به سر می بردم بعد از يک ماه انفرادی بشدت مريض شدم چندين بار ساعت ها زير سرم بودم بدون اين که بدانم چه بلايی به سرم آمده. روزها به سختی برايم تمام می شد حدود 6 ماه در سلولهای انفرادی 209، دنيا را برايم تبديل به جهنم کرده بودند بعد از 6 ماه مرا تحويل 305 دادند باز دست از خوش خيالی برنداشتم، که هر چه زودتر آزاد می شوم خلاصه بعد از 8 ماه مرا دست بسته پيش قاضی بردند و بعد از چند دقيقه وکيل هم وارد دفتر قاضی شد اين بار مسئله عوض شده بود و سوالهای ديگري، تو متهم به عضويت در فلان سازمان ... تو متهم به ... تو متهم ... من گفتم هيچ يک از اين اتهامات را قبول ندارم. دادگاه پنج دقيقه بيشتر طول نکشيد و آخر سر قاضی به من گفت که اگر همين طور پيش برود همسرت را هم به 209 ميبريم. و وکيل به من گفت که چون پرونده تو خالی است به احتمال زياد آزاد می شوی باز دو ماه گذشت مرا برای ابلاغ حکم به دادگاه بردند بازهم به خيال خام خود تصور داشتم تبرئه می شوم و و کيل هم گفته بود هر چه قدر مسئله طول بکشد به نفع تو می باشد. باز با دست های بسته وارد دادگاه شدم بعد از چند دقيقه قاضی حکم را برايم خواند با يک درجه تخفيف بخاطر لطف رهبری 10 سال زندان در تبعيد !!! خدايا شوخی ميکند!؟ خواب ميبينم!؟ با حالت سر در گمی به زندان بازگشتم. حالا بعد از 10 ماه ذهنم درگير يک سری سوالاتی شده است. نميدانم با کی درميان بگذارم؟ و آيا واقعاً جواب قانع کننده ای است؟ وطن من کجاست؟ چه کسی بر ايران حاکم است؟ اگر زمانی اين وطن بدست پست ترين افراد جهان می افتاد با من ايرانی چه می کردند که اين ها نکردند ! با خانواده ام چه می کردند که اين ها نکردند! اگر با شما اين کارها را می کردند به چه نامی آنها را صدا ميزديد ؟ حدود 1400 سال است که يزيد را نفرين ميکنيم، برای مثال او چه کار زشتی کرد که شما نکرديد؟ من که در اين 10 ماه سکوت را بر فرياد ترجيح دادم بدين نتيجه رسيدم که شما موجوداتی هستيد که هر چه قدر در مقابل شما عقب نشينی بشود شما بيشتر تهاجم می کنيد بعد از اين سکوت را خواهم شکست و بهايش هر چقدر باشد پرداخت خواهم کرد. آری شما در اين مدت 10 ماه باعث شده ايد که مادرم سکته قلبی کند و سيستم عصبيش به هم بخورد. شما باعث شديد که در اين مدت 10 ماهه وضع اقتصادی من فلج شود و خانواده ام برای گذران زدگی دست به هر دوست و آشنايی باز کنند بعداز اين فرياد خواهم زد به کل دنيا خواهم گفت شما بويی از بشريت نبرديد شما دشمن بشر هستيد در سلولهای انفرادی 209 جوانان را با طناب به ميزی می بنديد، و فرياد کمک کمک يا حسين در 209 قطع نمی شود. هر روز صدای گريه و شيون در 209 به گوش ميرسد ... در فرصت مناسب به اسم و آدرس تمام جنايتی که در اين مدت ديدم فرياد خواهم زد سخن آخر با بازجويم، بازجوی محترم وقتی که با چشمبند مرا بازجويی ميکردی برايم گفتی اگر همکاری نکنی خانواده ات خيلی سختی خواهند کشيد به من گفتی خودم صبر کردم که نزديک عيد دستگيرت کنم تا فرزندانت عيد را بدون تو سپری کنند و حرف های ديگر که در فرصت ديگری خواهم گفت...ولی من در آن لحظه برای نجات مردم ايران از دست شما دعا می کردم و آرزو می کردم ای کاش فرزندان شما هم خوشبخت شوند آرزو می کردم تمام بچه ها ايران لبخند به لب باشند يک لحظه نمی توانستم حتی در خيالاتم م فرزندان تو را در ناراحتی تصور کنم اين ها همه بخاطر اين بود که تو نسبت به انسان نفرت و کينه داشتی ولی من در بدترين شرايط حتی به فرزندان دشمنم عشق ميورزيدم. آقايان محترم مرا از 10 سال زندان مترسانيد مرا از تبعيد مترسانيد بهای آزادی هر چه باشد من تعلل نخواهم کرد. بيرون که بودم از بين زندگی های مختلف خدمت به مردم را انتخاب کردم بهايش را دادم بين جرايم مختلف جرم زندان سياسی را انتخاب کردم . تاوانش را خواهم داد بين مرگ ها بهترينش را از خدا خواستم تاوانش را خواهم داد من يک فعال حقوق بشر بودم تنها گناهم چند تماس تلفنی از زندان و رفت آمد با چند شخصيت سياسی بود برای اينکه يک جوری مرا از صحنه سياسی حذف کنند دنبال حرف و حديث های ديگر رفتند . و اگر اتهامات واهی که به من زدند درست باشد که درست نيست کجايش جرم است عکس يک نفر، نوار يک نفر، صحبت کردن با يک فرد، در کدام کشور حتی فاشيستی اين همه حساسيت دارد!! که بخاطر آن 6 ماه انفرادی و بعد از 10ماه بلاتکليفی به 10 سال زندان محکوم بشوی!! اگر شما انسانيد من به بشريت پشت ميکنم اگر مسلمانيد به مسلمانی نفرت ميکنم اگر شما ايرانی هستيد به ايرانی بودنم شرم ميکنم. البته يقين دارم که هيچ کدام ازاين ها نيستيد ای کاش روز دستگيری که تصور می کردم زورگيرها به ماشينم حمله کردند حدسم درست بود چون بهايش يک گوشی 20 هزار تومنی و مبلغ 25 هزار تومان پول بود خدايا مرا به خاطر کمکی که 12 سال پيش برای مامورانی که برای دستگيری قاچاقچی مواد مخدر کردم ببخش چون حالا احساس ميکنم که آن فرد دستگير شده به احتمال زياد گناه کار نبود چون همان برخوردی که با او کردند با من هم همچنان کردند. آينده ازآن انقلابيون است اگر از آن من نيست پس من انقلابی نيستم من سلولهای انفرادی را با همه سخت هايش تحمل خواهم کرد و بر چوبه دار بوسه خواهم زد ولی خود را به ظالمان نخواهم فروخت و فرياد خواهم زد مرگ بر دين فروشان مرگ بر يزيديان، يک زماني، فردايي، افشا خواهم کرد که با خانواده همسرم در شهرستان چه کار کرديد برای همکاری با شما چه ترفندهای که به کار نبرديد به خود بنده چه حرف های که نگفتيد در جلفا چه وعده هايی که به خودم نداديد !! ولی چون هيج کدام از اين کارها نگرفت 10سال حبس برايم بريديد. برای من سلولهای انفرادی آخر حيات نيست مرگ آخر حيات نيست برايم 10 سال حبس آخر حيات نيست چوبه دار آخر حيات نيست برايم زمانی حيات به آخر ميرسد که از مسير تکامل منحرف شوم برايم آخر حيات تسليم در مقابل ظالمان، تسليم در مقابل ارتجاع است ... خواهم نوشت خواهم گفت هر چقدر ميخواهيد فشار بياوريد اگر راهم حق است اين فشارها باعث رشدم خواهم شد مرگ بر استبداد مرگ بر فاشيسم در هر لباس، زنده باد آزادی بند 305 زندان اوين صالح کهندل منبع خبر رنج نامه يک زندانی از اوينخلاصه ای از آنچه در اين مدت 10 ماه بر من و خانواده ام گذشت ساعت 6:30 بامداد از خواب بيدار شدم و ساعت 7:00 دختر بزرگم "زهرا" که 12 سال دارد راهی مدرسه شد. دختر کوچکم که هشت ساله است به دلايلی قرار بود ساعت 10:30 به مدرسه برود. همسرم از من خواست تا برای خريد عيدی بچه ها، او را تا خيابان ستارخان همراهی کنم. به اتفاق همسرم سوار ماشين شدم و به زير پل ستارخان رسيدم و همسرم از ماشين پياده شد. در اين فکر بودم که برای "پريا" دختر کوچکم از کجا خوراکی مدرسه بخرم؛ که ناگهان چهار نفر به طرف ماشينم هجوم آوردند. اول تصور کردم زورگير هستند که هر روز در تلويزيون نشان ميدهند، به خودم وانمود کردم که فوقش موبايل و مبلغ پول کمی که در جيب دارم را می گيرند و ميروند و قضيه تمام می شود يک لحظه در ماشين را باز کردند و کلت را رو سرم قرار دادن. مواد مخدر ...ترياک ...حرف نزن سرت را پائين نگهدار ...گيج به خيال اينکه اشتباهی گرفتند، يک لحظه خودم را جمع و جور کردم، به بيرون نگاه کردم ديدم يک ماشين پژو که چهار سرنشين داشت پشت سرمان پارک کرده است يکی از آقايان با صدای بلند گفت نگاه نکن حرکت کن پشت سرت بقيه هم می آيند برو سمت خانه ات وقتی به منزل رسيديم در بسته بود هر چقدر در زدن، دخترم که از پنجره وضعيت را ديده و ترسيده بود در را باز نکرد. شيشه درب را شکستن و وارد خانه شدند تمام خانه را زير و رو کردند و مرا به طرف زندان اوين بردند نزديک ساعت 12 ظهر بود که مرا با چشمان بسته وارد سلول 172 کردند. همواره در اين فکر بودم که من کار خاصی نکردم حتماً امروز و فردا آزاد می شوم فردای دستگيری با چشمان بسته به اطاق بازجويی بردند و شروع به بازجويی کردند . چگونه از مرز خارج شدي؟ با خانواده ها چرا ارتباط داشتي؟ آقای ... آقای... چرا ؟ اگر همکاری نکنی روزگارت سياه است. من که هيچ يک از کارهايی که متهم کرده بودند را انجام نداده بودم از روی ساده دلی خيال می کردم همين امروز فردا اين ها به اشتباه خود پی می برند و من آزاد می شوم. دو سه روز مانده به چهارشنبه سوری به خيال خام تصور می کردم چهارشنبه سوری پيش خانواده ام هستم ودو سه روز به عيد 86 همچنين سيزده بدر ... خبری نشد. ديگر روزها به سختی می گذشت بدون هيچ گناهی در سخت ترين شرايط به سر می بردم بعد از يک ماه انفرادی بشدت مريض شدم چندين بار ساعت ها زير سرم بودم بدون اين که بدانم چه بلايی به سرم آمده. روزها به سختی برايم تمام می شد حدود 6 ماه در سلولهای انفرادی 209، دنيا را برايم تبديل به جهنم کرده بودند بعد از 6 ماه مرا تحويل 305 دادند باز دست از خوش خيالی برنداشتم، که هر چه زودتر آزاد می شوم خلاصه بعد از 8 ماه مرا دست بسته پيش قاضی بردند و بعد از چند دقيقه وکيل هم وارد دفتر قاضی شد اين بار مسئله عوض شده بود و سوالهای ديگري، تو متهم به عضويت در فلان سازمان ... تو متهم به ... تو متهم ... من گفتم هيچ يک از اين اتهامات را قبول ندارم. دادگاه پنج دقيقه بيشتر طول نکشيد و آخر سر قاضی به من گفت که اگر همين طور پيش برود همسرت را هم به 209 ميبريم. و وکيل به من گفت که چون پرونده تو خالی است به احتمال زياد آزاد می شوی باز دو ماه گذشت مرا برای ابلاغ حکم به دادگاه بردند بازهم به خيال خام خود تصور داشتم تبرئه می شوم و و کيل هم گفته بود هر چه قدر مسئله طول بکشد به نفع تو می باشد. باز با دست های بسته وارد دادگاه شدم بعد از چند دقيقه قاضی حکم را برايم خواند با يک درجه تخفيف بخاطر لطف رهبری 10 سال زندان در تبعيد !!! خدايا شوخی ميکند!؟ خواب ميبينم!؟ با حالت سر در گمی به زندان بازگشتم. حالا بعد از 10 ماه ذهنم درگير يک سری سوالاتی شده است. نميدانم با کی درميان بگذارم؟ و آيا واقعاً جواب قانع کننده ای است؟ وطن من کجاست؟ چه کسی بر ايران حاکم است؟ اگر زمانی اين وطن بدست پست ترين افراد جهان می افتاد با من ايرانی چه می کردند که اين ها نکردند ! با خانواده ام چه می کردند که اين ها نکردند! اگر با شما اين کارها را می کردند به چه نامی آنها را صدا ميزديد ؟ حدود 1400 سال است که يزيد را نفرين ميکنيم، برای مثال او چه کار زشتی کرد که شما نکرديد؟ من که در اين 10 ماه سکوت را بر فرياد ترجيح دادم بدين نتيجه رسيدم که شما موجوداتی هستيد که هر چه قدر در مقابل شما عقب نشينی بشود شما بيشتر تهاجم می کنيد بعد از اين سکوت را خواهم شکست و بهايش هر چقدر باشد پرداخت خواهم کرد. آری شما در اين مدت 10 ماه باعث شده ايد که مادرم سکته قلبی کند و سيستم عصبيش به هم بخورد. شما باعث شديد که در اين مدت 10 ماهه وضع اقتصادی من فلج شود و خانواده ام برای گذران زدگی دست به هر دوست و آشنايی باز کنند بعداز اين فرياد خواهم زد به کل دنيا خواهم گفت شما بويی از بشريت نبرديد شما دشمن بشر هستيد در سلولهای انفرادی 209 جوانان را با طناب به ميزی می بنديد، و فرياد کمک کمک يا حسين در 209 قطع نمی شود. هر روز صدای گريه و شيون در 209 به گوش ميرسد ... در فرصت مناسب به اسم و آدرس تمام جنايتی که در اين مدت ديدم فرياد خواهم زد سخن آخر با بازجويم، بازجوی محترم وقتی که با چشمبند مرا بازجويی ميکردی برايم گفتی اگر همکاری نکنی خانواده ات خيلی سختی خواهند کشيد به من گفتی خودم صبر کردم که نزديک عيد دستگيرت کنم تا فرزندانت عيد را بدون تو سپری کنند و حرف های ديگر که در فرصت ديگری خواهم گفت...ولی من در آن لحظه برای نجات مردم ايران از دست شما دعا می کردم و آرزو می کردم ای کاش فرزندان شما هم خوشبخت شوند آرزو می کردم تمام بچه ها ايران لبخند به لب باشند يک لحظه نمی توانستم حتی در خيالاتم م فرزندان تو را در ناراحتی تصور کنم اين ها همه بخاطر اين بود که تو نسبت به انسان نفرت و کينه داشتی ولی من در بدترين شرايط حتی به فرزندان دشمنم عشق ميورزيدم. آقايان محترم مرا از 10 سال زندان مترسانيد مرا از تبعيد مترسانيد بهای آزادی هر چه باشد من تعلل نخواهم کرد. بيرون که بودم از بين زندگی های مختلف خدمت به مردم را انتخاب کردم بهايش را دادم بين جرايم مختلف جرم زندان سياسی را انتخاب کردم . تاوانش را خواهم داد بين مرگ ها بهترينش را از خدا خواستم تاوانش را خواهم داد من يک فعال حقوق بشر بودم تنها گناهم چند تماس تلفنی از زندان و رفت آمد با چند شخصيت سياسی بود برای اينکه يک جوری مرا از صحنه سياسی حذف کنند دنبال حرف و حديث های ديگر رفتند . و اگر اتهامات واهی که به من زدند درست باشد که درست نيست کجايش جرم است عکس يک نفر، نوار يک نفر، صحبت کردن با يک فرد، در کدام کشور حتی فاشيستی اين همه حساسيت دارد!! که بخاطر آن 6 ماه انفرادی و بعد از 10ماه بلاتکليفی به 10 سال زندان محکوم بشوی!! اگر شما انسانيد من به بشريت پشت ميکنم اگر مسلمانيد به مسلمانی نفرت ميکنم اگر شما ايرانی هستيد به ايرانی بودنم شرم ميکنم. البته يقين دارم که هيچ کدام ازاين ها نيستيد ای کاش روز دستگيری که تصور می کردم زورگيرها به ماشينم حمله کردند حدسم درست بود چون بهايش يک گوشی 20 هزار تومنی و مبلغ 25 هزار تومان پول بود خدايا مرا به خاطر کمکی که 12 سال پيش برای مامورانی که برای دستگيری قاچاقچی مواد مخدر کردم ببخش چون حالا احساس ميکنم که آن فرد دستگير شده به احتمال زياد گناه کار نبود چون همان برخوردی که با او کردند با من هم همچنان کردند. آينده ازآن انقلابيون است اگر از آن من نيست پس من انقلابی نيستم من سلولهای انفرادی را با همه سخت هايش تحمل خواهم کرد و بر چوبه دار بوسه خواهم زد ولی خود را به ظالمان نخواهم فروخت و فرياد خواهم زد مرگ بر دين فروشان مرگ بر يزيديان، يک زماني، فردايي، افشا خواهم کرد که با خانواده همسرم در شهرستان چه کار کرديد برای همکاری با شما چه ترفندهای که به کار نبرديد به خود بنده چه حرف های که نگفتيد در جلفا چه وعده هايی که به خودم نداديد !! ولی چون هيج کدام از اين کارها نگرفت 10سال حبس برايم بريديد. برای من سلولهای انفرادی آخر حيات نيست مرگ آخر حيات نيست برايم 10 سال حبس آخر حيات نيست چوبه دار آخر حيات نيست برايم زمانی حيات به آخر ميرسد که از مسير تکامل منحرف شوم برايم آخر حيات تسليم در مقابل ظالمان، تسليم در مقابل ارتجاع است ... خواهم نوشت خواهم گفت هر چقدر ميخواهيد فشار بياوريد اگر راهم حق است اين فشارها باعث رشدم خواهم شد مرگ بر استبداد مرگ بر فاشيسم در هر لباس، زنده باد آزادی بند 305 زندان اوين صالح کهندل منبع خبر بلاتکليفی بازداشت شدگان مراسم بزرگداشت اعداميان سال 67 در گورستان خاورانناصر سوداگری و محمدعلی (پيروز) منصوري، از جمله افرادی که پس از حضور در مراسم سالگرد اعداميان سال 67 در گورستان خاوران دستگير شدند، پس از گذشت نزديک به 6 ماه از بازداشت شان در بلاتکليفی به سر می برند. پس از برگزاری مراسم بزرگداشت هزاران زندانی اعدام شده در سال 67 در 9 شهريور سال جاری در گورستان خاوران، نيروهای امنيتی اقدام به بازداشت چندين نفر از خانواده های اين افراد و جمعی ديگر از حاضران در اين مراسم نمودند. از جمله بازداشت شدگان در شهريورماه امسال فرشيد سوداگري، طاهره رستم پور، ناصر سوداگري، محمدعلی (پيروز) منصوری و... بودند. فرشيد سوداگري، پس از گذشت چندماه از بازداشت وي، اواخر ديماه با تبديل قرار بازداشتش از زندان آزاد شد. طاهره رستم پور، همسر ناصر سوداگري، نيز پس از تشکيل دادگاهش در شعبه 13 دادگاه انقلاب و دريافت حکم بدوی 3 سال حبس تعليقي، با تبديل قرار بازدشت در اواسط آذرماه از زندان آزاد شد. در اين بين از ميان اين دسته از بازداشت شدگان ناصر سوداگری و محمدعلی (پيروز) منصوری همچنان در بند 209 زندان اوين تحت بازداشت بوده و در بلاتکليفی به سر می برند. با اين که دادگاه ناصر سوداگری چند ماه پيش تشکيل شده، همچنان حکمی برای وی صادر نشده و بازپرس پرونده، متين راسخ، از تبديل قرار بازداشت وی نيز خودداری می کند. به گزارش خبرنامه اميرکبير زمان تشکيل دادگاه محمدعلی (پيروز) منصوری نيز 13 اسفندماه تعيين شده است. شعبه رسيدگی کننده به اتهامات وی شعبه 28 دادگاه انقلاب خواهد بود. لازم به ذکر است يکی از فرزندان محمدعلی (پيروز) منصوری که پيگير وضعيت پدرش بود، از سوم آبان ماه سال جاری به مدت سه هفته بازداشت شد. معصومه (ايران) منصوري، دانشجوی دانشگاه اميرکبير، که تنها اتهامش پيگيری وضعيت پدرش و تلاش برای آزادی هر چه سريعتر وی بود، پس از گذشت سه هفته با قرار کفالت از زندان آزاد شد. منبع خبر سنگسار دختر 14 ساله توسط پدرشپرونده پدرى که با انگيزه ناموسى دختر خود را با همدستى مردى ديگر سنگسار کرده است در دادسراى عمومى زاهدان به جريان افتاد. به گزارش خبرنگار ما چند روز قبل زن جوانى در حالى که به سر و صورت خود مى کوبيد و به شدت گريه مى کرد نزد ماموران انتظامى زاهدان مراجعه کرد و از قتل دخترش خبر داد. او گفت؛ شوهرم به نام شريف مردى بدبين و بداخلاق است که با من و دخترم بدرفتارى مى کرد و در اين ميان سميه - فرزند 14 ساله ام - بيش از همه از سوى شريف مورد آزار قرار مى گرفت تا اينکه بالاخره همسرم او را به بهانه يى از خانه خارج کرد و به محل نامعلومى برد و پس از آن ديگر نه او به منزل بازگشت و نه خبرى از سميه شد. وى افزود؛ شريف به دخترم مشکوک بود و تصور مى کرد او با مردى رابطه دارد. او چندين بار سميه را تهديد به مرگ کرده بود و روز حادثه نيز به شدت خشمگين بود و تصور مى کنم بلايى سر فرزندم آورده باشد. پس از اظهارات اين زن بلافاصله ماموران تحقيقات ويژه يى را براى يافتن شريف و افشاى سرنوشت دختر نوجوان آغاز کردند. آنان با رديابى هاى گسترده توانستند پس از گذشت 24 ساعت پدر سميه را شناسايى و دستگير کنند. اين متهم که در بازجويى هاى اوليه سکوت اختيار کرده و حاضر به صحبت کردن درباره سرنوشت دخترش نبود، سرانجام در جريان بازجويى هاى فنى - پليسى لب به اعتراف گشود و طى اظهارات تکان دهنده، نحوه قتل سميه را تشريح کرد. شريف گفت؛ من از چندى پيش متوجه شدم دختر 14 ساله ام رفتارهاى مشکوکى دارد. ابتدا سعى کردم با آرامش با موضوع برخورد کنم و با تحقيقاتى که انجام مى دهم بفهمم سميه چرا چنين کارهايى انجام مى دهد. او بى دليل از خانه بيرون مى رفت و وقتى ديرهنگام بازمى گشت توضيح قانع کننده يى نمى داد. بالاخره تاب نياوردم و با او دعوا کردم ولى اين کار نيز فايده نداشت چون فرزندم مرا متهم به بدبينى مى کرد و مى گفت هيچ کار خلافى انجام نداده است. پس از گذشت مدتى به تدريج به اين يقين رسيدم که سميه با مردى رابطه دارد. آبرويم را از دست رفته مى ديدم و تحمل چنين شرايطى و برگزيدن سکوت برايم مرگ آور بود. بنابراين تصميم گرفتم سميه را بکشم و خودم را از اين ننگ نجات دهم. در اين ميان بايد شيوه يى را براى کشتن دخترم انتخاب مى کردم که او به سزاى واقعى کارى که انجام داده بود برسد. بالاخره مصمم شدم وى را سنگسار کنم اما از آنجا که به تنهايى از عهده اين کار برنمى آمدم از يکى از دوستانم به نام غفور خواستم به من کمک کند و وقتى از مشکلم مطلع شد پذيرفت مرا در کشتن سميه که لکه ننگى در خانواده بود يارى دهد. غفور چند نفر ديگر را نيز با خبر کرد و محل و زمان اجراى نقشه تعيين شد. متهم به قتل گفت؛ روز حادثه دخترم را به زور از خانه خارج کردم و به سمت ارتفاعات هلور کشاندم. او در تمام طول مسير وحشت زده بود و با اينکه مى دانست عاقبت خوشى در انتظارش نخواهد بود اما مطمئن نبود که چه مجازاتى را براى وى در نظر گرفته ام. پس از آنکه به محل مورد نظر رسيديم دخترم را روى زمين انداختم و سنگسار او را شروع کرديم. سميه مرتب جيغ مى کشيد و با خواهش و التماس تلاش مى کرد جانش را نجات دهد اما من براى دست يافتن دوباره به آبرويم و داشتن زندگى شرافتمندانه چاره يى جز کشتن او نداشتم و پس از قتل فرار کردم. پس از اعترافات تکان دهنده متهم به قتل، ماموران تحقيقات خود را پى گرفتند و ضمن کشف جسد دختر 14 ساله موفق شدند غفور را نيز بازداشت کنند. با اعترافات دومين متهم، پرونده در اختيار مراجع قضايى قرار گرفت و هم اکنون با آغاز تحقيقات مقدماتى شريف و غفور در بازداشت به سر مى برند. منبع خبر سوءاستفاده از فقر زنان کارگرمديريت کارخانه نساجی پرنخ با ترفندی قانونی زنان سرپرست خانوار را با کارگران با سابقه خود جايگزين کرد. دسترنج به نقل از فعالان کارگری در استان مرکزی گزارش می دهد: پس از آنکه مديريت کارخانه نگين ريس درخشان (پرنخ) در شهريور ماه گذشته با تمامی کارگران تسويه حساب کرد، از تعدادی زنان سرپرست خانوار برای کار در کارخانه دعوت به همکاری کرده است. به گفته اين منابع، فرار از پرداخت مطالباتی چون حق سنوات و حق طبقه بندی مشاغل از انگيزه های اصلی مديريت کارخانه پرنخ برای اخراج کارگران و استخدام زنان سرپرست خانوار بوده است؛ زيرا دريافتی کارگران کارخانه تا پيش از اخراج به بيش از400 هزار تومان در ماه نيز می رسيده است. فعالان صنفی کارگری در استان مرکزی معتقد هستند که زنان سرپرست خانوار از روی اجبار و به دليل فشار اقتصادي، چشم پوشی از تضييع حقوق قانونی خود را بر محروم شدن از دستمزدی در حد زنده ماندن ترجيح می دهند. به گفته اين منابع کارگران سابق کارخانه باداشتن 0 ا تا 13 سال سابقه کار در استخدام دائم کارخانه بودند که مديريت با ترفندهای خاص در سالهای گذشته با آنها تسويه حساب و بصورت موقت همکاری داشت. اين کارخانه پيش تر حداقل 80 کارگر داشت که پس ازاخراج و استخدام زنان سرپرست خانوار تعداد کارگران آن در مقايسه با گذشته بسيار کمتر شده است. منبع خبر آخرين پيگيری ها درباره آذر و زهره کبيري؛ محکومان به سنگسارميدان زنان:ساناز الله بداشتى:20 روز از آن روزى كه با ,اجراى حكم سنگسار دو خواهر جوان ايرانى, شروع شد، گذشت. از روزهاى سختى كه خبر گوش دنيا را كر كرد. روزهايى كه صداى دنيا را بلند كرد و مانند هميشه نامه هاى صريح و شفاف ,لغو سنگسار و اعدام, را به سوى ايران سرازير كرد تا شايد سرعت و دقتى در بررسى مجدد اين مسائل و اين موضوعات اعمال و برنامه اى براى حذف اين مجازات ها (سنگسار و اعدام) در دستور كار قرار گيرد. اما همه اين روزها، مثل روزها و سال هاى قبل بود. رسيدگى به اين پرونده نه دستور ويژه اى داشت و نه مسوول مشخصى كه شايد با سرعت و دقت بيشترى به سرنوشت اين دو مادر نگاه كند. اين پرونده هم مانند همه پوشه هاى رنگين ميزهاى قضايى در اين روزها به زمان سپرده شده است، تا در ,آينده, رسيدگى شود. هرچند كه جبار صولتي، وكيل آذر و زهره كبيرى نيت (محكومان به سنگسار) با همه اين شرايط به برخورد قضات دادستانى كل كشور و دستور درى نجف آبادى دادستان كل كشور اميدوار باشد: *چه خبر از وضعيت پرونده دو موكلانتان، آيا بررسى ويژه اى انجام شده است؟ پرونده هنوز در دادستانى است و اتفاق جديدى نيفتاده است. *يعنى شكايت فقط ثبت شده و بعد از اين همه روز هنوز به شعبه ويژه اى ارجاع نشده؟ در آخرين پيگيرى انجام شده، پرونده مستقيم به حجت الاسلام مرتضوي، معاون اول دادستان كل كشور ارجاع شده كه ايشان هم پس از بررسى دادخواست ارائه شده آن را به يكى از شعب داديارى ارجاع داده است. *آيا شعبه داديارى بررسى را آغاز كرده؟ اطلاعى ندارم، چون هفته گذشته همه ادارات ايران درگير جشن هاى سالگرد پيروزى انقلاب بودند و يكى از روزهاى هفته هم به همين مناسبت تعطيل بود،تصميم گرفتم فردا(يكشنبه) به دادستانى كل كشور مراجعه و پرونده را پيگيرى كنم. *شما تاكنون با مقامات قضايى ملاقاتى داشته ايد؟ بله،ابتدا به دفتر نظارت و پيگيرى قوه قضاييه مراجعه كردم و با معاون مدير كل اين مجموعه ملاقاتى انجام دادم كه پس از توضيح اتفاق هاى پيش آمده در پرونده و خطاى قضايى در صدور دو حكم براى يك فعل (عمل مجرمانه) ايشان سريعا در نامه اى شفاف خطاب به آقاى شيرج، رييس حوزه نظارت ويژه قوه قضاييه، خواستار توقف حكم و بررسى دلايل ارائه شده و موارد مورد اشاره در لايحه اينجانب شد. پس از آن هم من به دفتر نظارت ويژه مراجعه كردم و در آنجا با معاون آقاى شيرج(رييس دفتر نظارت ويژه حوزه رياست) ملاقات كردم كه ايشان هم پس از ديدن نامه و شنيدن توضيحات من بدون معطلى با نگارش نامه اى صريح خطاب به حجت الاسلام مرتضوى معاون اول دادستان كل كشور ،خواستار بررسى پرونده شد. *چرا پرونده به دادستانى ارجاع شد آيا دفتر نظارت ويژه خود نمى توانست پرونده را بررسى كند؟ خير، با توجه به اينكه سابقه پرونده در اختيار دادستانى كل كشور است، موضوع بايد در همان مرجع قضايى بررسى شود. *اينگونه موضوعات در دادستانى كل كشور چگونه بررسى مى شود؟ پس از صدور حكم قطعى در مرجع تجديدنظر، تا يك ماه پس از ابلاغ، بر اساس ماده 7 آيين نامه اجرايى ماده 18 قانون اصلاح تشكيل دادگاه هاى عمومى و انقلاب، مى توان از دادستانى كل كشور تقاضا كرد كه ,خلاف بيين شرع, بودن حكم را بررسى كند. *و اكنون شما براساس همين ماده شكايت خود را به دادستانى ارائه كرديد؟ بله، و براساس اين ماده و با توجه به شكايت مطرح شده، جلسه اى با حضور دادستان كل كشور و معاونان و داديار اين پرونده تشكيل و موضوع شكايت بررسى مى شود و در صورت تشخيص ,خلاف بيين شرع, بودن، صورتجلسه اين تشخيص به دفتر نظارت ويژه قضايى ارسال مى شود، كه آنجا هم مشاوران و كارشناسان مشخصى پرونده ارجاع شده را بررسى مى كنند و در صورت تاييد، آن پرونده بلافاصله به رييس قوه قضاييه ارائه مى شود تا ايشان دستور توقف و بررسى مجدد پرونده را صادر كند ، بنابراين پس از اين دستورات پرونده به شعبه جديدى در ديوان عالى كشور ارسال مى شود. *شما از بررسى مجدد پرونده صحبت مى كنيد،در حاليكه پيش از اين تاكيد مى كرديد كه حكم دوم (سنگسار) حكمى غير قانونى است و بايد لغو شود. بله! امروز هم اين اعتقاد را دارم و در لايحه ارائه شده هم به صراحت اعلام كرده ام كه خواستار ,نقض, حكم و سپس ,بلا اجرا بودن, آن هستم. البته كه براساس قانون بايد طرح اعاده دادرسى مى كردم تا ديوان عالى كشور به موضوع رسيدگى كند، اما متاسفانه زمان در ديوان عالى كشور اينقدر كند مى گذرد كه قضات آن مرجع هم پيشنهاد طرح شكايت در دادستانى كل كشور را مطرح مى كنند. *در ديوان عالى كشور هم سير قضايى اينگونه بود؟ خير،در آن مرجع درخواست ,نقض حكم, را مطرح مى كردم و قضات پس از بررسى حكم دوم (سنگسار) را لغو مى كردند. اما متاسفانه حجم پرونده هاى آن مرجع آنقدر بالا است كه بررسى اين موضوع ماه ها و يا شايد هم سال ها طول مى كشيد. *شما چقدر اميدواريد كه حكم سنگسار صادر شده، نقض شود؟ من به قضات دادستانى كل كشور بسيار اميدوارم، و البته بيش از آن به دستورات دادستان كل كشور اميدوارم، اگر چه كه درخواست مطرح شده كاملا حقوقى است. اين را پيگيرى و دستورات سريع دفتر نظارت ويژه حوزه رياست قوه قضاييه به خوبى نشان مى دهد كه روند رسيدگى چگونه بوده است. *خيلى به شرايط اميدوار هستيد ، اما چقدر مطمئن هستيد كه دستور ,توقف اجراى حكم,، واقعا از اجراى حكم جلوگيرى كند و مانند ماجراى سنگسار قزوين،ناگهان حكم براى متهمان اجرا نشود؟ من از توقف اجراى حكم اطمينان دارم،چون در مرجع قضايى طرح شكايت كردم و حكم بر اساس سير قضايى متوقف شده و دستور و يا نامه اى مطرح نبوده، با اين شرايط (طرح پرونده در دادستانى كل كشور) امكان اجراى حكم وجود ندارد. به نظر مى رسد تلاش مقامات قضايى (دادستانى كل كشور) هم دقيقا در همين راستا است. به هرحال من همه تلاشم و براى آزادى اين دو خواهر و نقض پرونده به كار مى برم. منبع خبر کارخانه "کارا صنعت" در کردستان تعطيل و کارگرانش بيکار شدندکارخانه "کارا صنعت امين" کردستان بدليل عدم تهيه مواد اوليه تعطيل شد و کليه کارگران اين واحد توليدی شغل خود را از دست دادند. اقبال رضايي، فعال کارگری در کردستان به دسترنج گفت: اين کارخانه که ظروف يکبار مصرف توليد می کرد بدليل نبود مواد اوليه برای توليد و اختلاف ميان شرکای کارخانه تعطيل شد و تمامی کارگران نيز اخراج شدند. منبع خبر آزادی فعال دانشجويی از زندان اوين با پرداخت وثيقه 100 ميليونیمرتضى اصلاحچى با توديع قرار وثيقهى 100 ميليون تومانى از زندان اوين آزاد شد. اصلاحچي، دبير سابق انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه علامه طباطبايى و عضو شوراى تهران دفتر تحكيم وحدت (طيف علامه) حدود يك ماه پيش به همراه چند تن ديگر، بازداشت و به زندان اوين منتقل شد. با تعيين وثيقه 100 ميليونى از سوى مرجع قضايى و توديع آن، اصلاحچى از زندان آزاد شد. منبع خبر ماموران انتظامی با تيراندازی به سوی خودرو, کودک چهار ساله را به قتل رساندند (تصوير کودک مقتول)Saturday, February 16, 2008 عدم پرداخت 9 ماهه حقوق کارگران کارخانه اروم دشت ارومیهبراساس گزارشهای رسیده به آژانس خبری موکریان، شرکت اروم دشت واقع درجاده دریای ارومیه حدود 9 ماه است که حقوق و مزایای کارگران خود را پرداخت نکرده و علیرغم مراجعات مکرر کارگران به خانه کارگر ، اداره کار ، استانداری و... برای دریافت دستمزد ماهیانه خود ، تاکنون پاسخ مناسبی به آنان داده نشده است. سنگسار/ شرمتان باد
ایران سرکوب فعالان مستقل را گسترش می دهد، سازمان دیده بان حقوق بشرخلاصه و توصیه ها ناهید کشاورز و جلوه جواهری، اعضای کمپین یک میلیون امضا، تفهیم اتهام شدندناهید کشاورز و جلوه جواهری در دادگاه انقلاب در ارتباط با پرونده دو سایت «زنستان» و «تغییر برای برابری» تفهیم اتهام شدند بيانيه کانون وبلاگ نويسان ايران در محکوميت حکم اعدام نويسنده وبلاگ "مهرنهاد"
تلویزیون بی بی سی: این صحنه اعدام است، اینجا محل سنگسار استشبكه جهانی تلویزیون بی بی سی طی گزارشی به نقض وحشیانه حقوق بشر در جمهوری اسلامی پرداخت و گفت بحران هسته ای تنها موضوعی نیست كه رژیم تهران به خاطر آن مورد اعتراض جامعه بین المللی قرار گرفته است. سازمان های بین المللی مدافع حقوق بشر میگویند رژیم تهران اعمال مجازات اعدام را تشدید کرده بطوریکه اعدام در ملاعام به یكی از مجازات های رایج در ایران تبدیل شده است.ادامه در... منبع خبر دولت امنيتی, نظامی در برابر مطالبات کارگریاز جمله انتقادات ناروا به گروه نظامی/ اقتدارگرای حاکم که به توالی و در روايت های مختلف از سوی منتقدان درون حکومتی اش تکرار می شود اين است که گويا آنها با پخش وسيع تسهيلات و امکانات, زحمتکشان و تهيدستان کشور را زياده خواه بار آورده و متوجه نيستند که اين کار می تواند به گسترش راديکال جنبش مطالباتی در ميان پايينی ها بيانجامد و برای "نظام" خطر ايجاد کند. در حالی که هر انتقادی به احمدی نژاد و دولتش وارد باشد اين انتقاد که گويا اين دولت بيش از پيش به زحمتکشان کشور سرويس و امکانات داده و آنها را بدعادت کرده وارد نيست. در حقيقت کاملا برعکس است و همان برنامه برده داری و برده سازی از نيروی کار که در دولت "سازندگی" به نام "انطباق ساختاری" مطرح و در دولت "اصلاحات" عملی شد, وسيع تر از اين هر دو دولت توسط دولت فعلی اجرا می شود. کافی است به ادامه بقای قراردادهای موقت و توجيهات دولت احمدی نژاد در اين زمينه, و تعيين حداقل دستمزد کارگران به عنوان دو موضوع به هم پيوسته و نمونه ای از برخورد واقعی دولت "مهرورز" به حقوق کارگری اشاره کرد. ادامه در... منبع خبر حکم اخراج، مجازات کارگران اعتصابی کارخانه آزمایشاداره کار شهرستان مرودشت، برای 40 کارگر به دلیل شرکت داشتن در یک اعتصاب 10 روزه ، حکم اخراج صادر کرد. بزرگ ترين خائنان ملت، شناسنامه فروشان عرصه انتخابات هستندامام جمعه اردبيل گفت: بزرگترين خائنان ملت، دلالان و شناسنامهفروشان در عرصه انتخابات هستند كه هم در حق ملت خيانت ميكنند و هم آينده كشور را به مخاطره مياندازند. جهنمی که رژیم اسلامی به مردم ایران تحمیل کرده استمادر و دختر در آستانه اعدام
|
|
Designed by: خُسن آقا |
![]() |